مرتد
  
 سکوت مرگ است؛ساکت اگر باشی خود مرده ای؛سخن هم اگر بگویی خواهی مرد؛پس بگو و بمیر
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 20 دی ماه سال 1385
رفتم بلاگفا

مثل اینکه این فیلترینگ دست بردار نیست.اولین وبلاگم که فیلتر شد اومدم اینجا.حالا این وبلاگ رو هم فیلتر کردن.چند روزی هست که رفتم بلاگفا...شاید دوباره فیلترم کنند...

 

نسب آنلاین،وبلاگ جدید من،کلیک کنید


 
شنبه 6 آبان ماه سال 1385
روزگار

اول: قبل از تغییر ساعت کار بانک ها هیچ وقت از صف های طویل خبری نبود ولی در حال حاضر هر روز شاهد صف های چندمتری هستم.به وجود آمدن این صف ها جز اشتباه بودن تغییر ساعت کار بانک ها نشونه چی می تونه باشه؟

دوم: روزگار هم که به میخ آویزون شد.عادت کرده ایم ولی می شد عادت نکرد اگر ۶ سال پیش اصلاح طلبان و در هنگام نخستین موج توقیف ها،یه کمی جرات به خرج می دادند و گام به گام عقب نمی رفتند.


 
جمعه 14 مهر ماه سال 1385
ایست بازرسی

1-بر هیچ کس پوشیده نیست که مسوولین حراست وزارت علوم و دانشگاه‌ها هر چند به طور مستقیم حکم خود را از سوی دستگاه‌های اطلاعاتی دریافت نمی‌کنند اما صادر شدن حکمشان وابسته به نظر مساعد دستگاه امنیتی کشور است.

از این رو باید انتظار داشت که ادارات حراست و دستگاه‌های اطلاعاتی با یکدیگر دیالوگ داشته باشند.

اداره کل حراست وزارت علوم از یک سو  و ادارات حراست دانشگاه‌ها از دیگر سو، مرجع رسمی اعلام نظر درباره فعالیت‌های سیاسی دانشجویان از حیث «مساله‌» دار بودن یا نبودن هستند.

2- با ورود «محمد مهدی زاهدی» به وزارت علوم، ادارات حراست با بازسازی خود ماموریت یافتند تا نمودار فعالیت های سیاسی دانشگاه ها را که تا پیش از این به طور نسبی در جهت بروز دیدگاه های منتقد حاکمیت بود، به سود اصول گرایان تغییر جهت دهند.

3- با پر رنگ شدن نقش ادارات حراست دانشگاه ها و البته کمیته‌های انضباطی، ایفای نقش برخورد با فعالان دانشجویی به عهده این دو نهاد دانشگاهی واگذار شده است. به گونه‌ای که طی یک سال گذشته تعدادی از انجمن‌های اسلامی دانشجویان به حالت تعلیق درآمده‌اند و البته مجوز فعالیت برخی دیگر از این انجمن‌ها لغو شده است.

علاوه بر این در راستای پاک سازی محیط دانشگاه در آغاز سال تحصیلی جاری، تعداد از دانشجویان که با انتشار نشریات سیاسی دانشجویی و یا عضویت در انجمن های اسلامی به عنوان «فعال دانشجویی»  تلقی می‌شوند برای ثبت نام در مقاطع بالاتر با مشکل روبه‌رو شده‌اند. این گروه به «دانشجویان ستاره دار» شهرت یافته‌اند.

4-مقامات وزارت علوم در آغاز کوشیدند تا این موضوع را از اساس دروغ پراکنی رسانه ها بنامند اما با انتشار خبرهای گسترده در مورد دانشجویان ستاره‌دار، در گام نخست وزارت علوم به وجود «دانشجویان دارای مسایل خاص» اعتراف کرد. وزیر علوم در تایید ممنوعیت ثبت نام برخی از فعالان دانشجویان گفته است: «کسی که اسمش اعلام نشده حتماً مسایل خاص و یا تخلفات ویژه‌ای داشته است که مراجع ذیربط آن را گزارش کرده‌اند.» محمد مهدی زاهدی البته کوشش می‌کند این مساله را فارغ از فعالیت‌های سیاسی دانشجویان بداند. در همین راستا، رییس دبیرخانه هیات مرکزی گزینش استاد و دانشجو نیز به کمک وزیر علوم آمده است و ستاره‌دار بودن دانشجویان را با فعالیت های سیاسی مرتبط ندانسته است. دکتر نوربخش گفته است: «یک ستاره یا دو ستاره بودن به هیچ عنوان ارتباطی با مسایل سیاسی ندارد اما برخی مطبوعات، سایت‌ها و خبرگزاری‌ها به آن دامن زدند.»

5-وزیر علوم در سخنان خویش از «مسایل خاص و تخلفات ویژه» دانشجویان ثبت نام نشده و همچنین «گزارش مراجع ذیربط» سخن رانده است. این دو نکته، دو پرسش را پیش رو می‌نهد:

یکم) مراد از مسایل خاص و تخلفات ویژه چیست؟

نقطه اشتراک دانشجویان ستاره‌دار، عضویت در انجمن‌های اسلامی، انتشار نشریات سیاسی در دانشگاه و به عبارت ساده‌تر «فعالیت‌های سیاسی» است. این معادله آن قدر مبهم نیست که بتوان با صغری و کبری به بیراهه زد و واقعیت را پنهان ساخت.

اگر از صدر تا ذیل وزارت علوم با صدها اطلاعیه و مصاحبه، ستاره‌دار شدن دانشجویان را بی‌ارتباط با فعالیت‌های سیاسی بدانند اما واقعیت روشن‌تر از آن است که بتوان آن را دروغ نامید.

دوم) کدام مراجع ذیربط لیست دانشجویان «مساله‌دار» را به دانشگاه‌ها گزارش داده‌اند تا آنها «ستاره‌دار» تلقی شوند؟

همانگونه که در صدر این نوشتار آمد دیالوگ دستگاه‌های اطلاعاتی و حراست وزارت علوم در تنظیم لیست «دانشجویان ستاره‌دار» نقش اساسی ایفا کرده است.

6-اگر فرض بر این باشد که وضعیت دانشجویان ستاره‌دار در سال جاری به سرانجامی «مفید به حال دانشجویان» منتهی شود اما نمی‌توان انتظار داشت که نگرانی ها کاهش یابد. زیرا از یک سو وزیر علوم تعهد گرفتن از دانشجویان ستاره‌دار را هشداری برای رعایت اخلاقیات در محیط دانشگاه دانسته و از دیگر سو رییس دبیرخانه هیات مرکزی گزینش استاد و دانشجو از استعلام‌هایی سخن رانده است که پیش از ثبت نام از سوی «کمیته‌های انضباطی» و «مراجع ذیربط» اعلام می‌شود.

این دو مقام وزارت علوم تلویحا از «پاک سازی» محیط دانشگاه‌ها در جهت «حفظ اخلاقیات» و «ایست بازرسی» در هنگام ورود به دانشگاه در جهت «تصفیه سازی» سخن گفته‌اند.

وزارت علوم با نصب چنین تابلوهایی عملاً در صدد کنترل همه جانبه دانشگاه‌ها برآمده است. مبدا این سیاست توافقی وزارت علوم و «مراجع ذیربط!» هر چند دامن گیر برخی فعالان دانشجویی شده است اما مقصد آن بی‌تردید از یک سو به امنیتی شدن بیش از پیش فضای دانشگاه‌ها و از دیگر سو به ظهور نهادهای رسمی و غیر رسمی «گزینش دانشجو» در جهت «صلاحیت یا عدم صلاحیت دار» بودن برای کسب دانش منجر می‌شود. سیاستی که آثار زیان بار آن بر هیچ کس پوشیده نیست.

 

 


 
جمعه 24 شهریور ماه سال 1385
وبلاگ نویسان در بند قاتلان(گفتوگو با سمیع نژاد)

                                                                                      

اشاره: «مجتبی سمیع نژاد» جزو بلاگرهایی است که در آغاز وبلاگ نویسی ام در سال 1382 با او آشنا شدم.البته تا پیش از زندانی شدنش در سال 1383 ، او را تنها با نام مستعار  «مدیار» می شناختم.زمانی پی بردم که «مدیار» ، مجتبی سمیع نژاد است که او دیگر آزاد نبود و به اتهامات رایج سیاسی از زندان سر در آورده بود. «ارتداد» اوج اتهاماتی بود که به مجتبی سمیع نژاد وارد شد و باعث بروز موجی از نگرانی ها گردید.

تلاش های آزادی خواهانه او سبب شد که در سال 2005 جایزه بهترین وبلاگ مدافع آزادی بیان را از سوی سازمان بین المللی «گزارشگران بدون مرز» دریافت کند.

«مدیار» روز چهارشنبه 22 شهریور ماه جاری پس از حدود دو سال زندانی بودن، آزاد شد و این فرصت،بهانه ای برای گفت و گو با او گردید

 

 

«مدیار» چه زمانی و چگونه متولد شد؟

 

 سال 82 بود. «مدیار»   و «من نه منم» را  در  عبور از یک برزخ و شاید فرار از آن به وجود آوردم.فکر می کنم همه گاهی چنین مشکلی را پیدا می کنند که  برای حرف زدن و مخاطب قرار دادن کسی را پیدا نکنند. احساس می کنند باید حرف بزنند و جایی برای حرف زدن نیست. آن روزها برای  خالی شدن و  گفتن  و حرف زدن جایی را می خواستم. در جامعه ی ما  فضای زیادی برای حرف زدن  و خالی شدن وجود ندارد. منظورم فقط درباره ی موضوعات سیاسی  یا یک موضوع خاص نیست. حرفم کلی است. درباره ی متولد شدن مدیار موضوع دیگری هم وجود دارد، آنهم اینکه مدیار را بوجود نیاوردم، در واقع مدیار قسمتی از وجود خودم بود که آن را پیدا کردم و پرورشش دادم. این پیدا کردن و پرورش دادن هم محصول پیدا کردن همان فضایی بود که معمولا نداریم. در فضای سایبر این فضا را پیدا کردم و دیگر آن شدم که باید، یعنی مدیار. جالب این جا است  که پیدایش مدیار به سایبر منتهی نشد و در بیرون از این فضا هم مدیار شروع به زندگی کرد.

 

 

«مدیار» را با چه اتهاماتی بازداشت کردند و زندان بر او چگونه گذشت؟

«مدیار» در ابتدا  بدون اتهامی خاص بازداشت شد. مدیار بازداشت شد تا خبر بازداشت وبلاگ نویسانی که در زندان اوین بودند، مسکوت بماند. که جز یکی دو نفر هم خبر بازداشت آن ها مسکوت ماند.

مدیار آنقدر سریع بازداشت شد که  حتی فرصت نوشتن  حکم بازداشت هم برای وی وجود نداشت. بعد ها که حکم بازداشت مدیار نوشته شد تاریخ بازداشت را اشتباه زدند و شش روز دیرتر از موعد مقرر زدند. یعنی به جای زدن تاریخ دهم آبان به اشتباه نوشتند  شانزدهم آبان که برای همین مدیار شش روز هم بیشتر در  زندان  ماند.

در 88 روزی که در به اصطلاح بازداشت موقت در انفرادی های اوین بودم  اتهاماتم شامل توهین به مقامات و توهین به مقدسات بود. اما  بعد از اینکه  با گذاشتن وثیقه پنجاه میلیونی آزاد شدم و تنها دو هفته بعد دوباره بازداشتم کردند و اتهامات جدیدی مطرح شد. اتهاماتی که معمولا از خلال همین بازداشت های موقت  که گاها بسیار طولانی است بوجود می آید. اصولا این نوع بازداشت ها به این دلیل طولانی می شوند که بتوان در این دوران با روش ها و فشارهای مختلف پرونده سازی کرد و اتهامات گوناگون را با توجه به آن بدست آورد. به هر حال آن روز  یعنی بیست و چهارم بهمن 83 این اتهامات به من وارد شد:

اقدام علیه امنیت کشور،توهین به آیت ا... خمینی و آیت ا... خامنه ای،ارتداد،سب النبی،توهین به مقدسات اسلام،نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی،تشویق به فساد و فحشا،ایجاد رابطه  نامشروع،باز کردن وبلاگ های متعدد! مستهجن و غیر اخلاقی و غیر مذهبی و اتهامات دیگری که فکر نمی کنم هیچ کدام از آن ها در قانون جرم باشد. چیزی مثل شایعه پراکنی و چیز هایی از این قبیل.اتهاماتی که برای برخی از آن ها حتی مدرکی  در پرونده وجود نداشت. مثل اتهام واهی باز کردن وبلاگ های مستهجن و یا اتهام ارتداد که اصلا در قانون چنین اتهامی نداریم و بعد از دو سه بار فرستادن پرونده ای با این اتهام( ارتداد) به دادگاه و رد کردن آن توسط دادگاه کیفری استان، به اتهام سب النبی تبدیل شد. آنهم با اضافه کردن یک پرانتز در کیفر خواست ارتداد.

 در دادگاه ها برای دفاع از  این اتهامات مشکلات عجیبی داشتم. من در دادگاه هایی محاکمه  می شدم که هیچ کدام از قضات و دادستان و حتی وکلایم از ماهیت وبلاگ که هیچ، از کامپیوتر هم سر در نمی آوردند.مثلا یادم است در دادگاه کیفری برای اینکه بگویم Password  و User  وبلاگ در دست من نیست مجبور شدم صفحات بلاگر را کپی بگیرم و به قضات نشان دهم.

 در واقع هیچ کدام از اتهامات ربطی به وبلاگ نویسی نداشت. چون در قانون برای جرائم رایانه ای، قانون گذار چیزی پیش بینی نکرده بود و فکر می کنم هنوز هم نکرده باشد.

زندان برای مدیار سخت گذشت. بسیار هم سخت گذشت. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که زندان سخت نیست. زندان برای همه سخت است. اما باید دید که هر کس  در سخت ترین شرایط زندگی چه برخوردی با مسائل دارد. من یک اصل را پیش خودم داشتم و آن هم این بود که همیشه باید از سخت ترین شرایط، بهترین استفاده ممکن را بکنم. حضور در میان زندانیان با جرم هایی از قبیل شرارت، قتل ، قاچاق مواد مخدر  و حضور در زندانی که بیشتر از 75 درصد از زندانیان مواد مخدر مصرف می کنند و بقیه در خطر مستقیم ابتلا به آن قرار دارند، جوانی به سن من را بسیار آزار می داد. به این ها اضافه کنید دیدن رفتار خلاف قانون ماموران زندان با زندانیان، دعوا های خونینی که بین زندانیان در می گرفت، دیدن تجاوز به جوانان و نوجوانان هجده تا بیست ساله که در  بند بزرگسالان بودند،بخصوص آنهایی که از کانون می آمدند. کمبود امکانات فرهنگی مثل کتاب، روزنامه،مجله و  همچنین کمبود امکانات ورزشی، نبود بهداشت مناسب در زندان و بها ندادن مسئولان به آن، غذاهای بسیار بد و غیر قابل خوردن  و بسیاری مشکلات دیگرکه زندگی در زندان را بسیار مشکل می کند.اما همانطور که گفتم زندانی بودن سخت است . حتی اگر تمام این چیز هایی که گفتم در بهترین شرایط ممکن باشند باز هم زندان چیز سختی است. چون آزاد نیستی و آزادی نداری، زیباترین نعمتی که خداوند به هر انسانی عطا کرده است.

 

حالا که بیرون از زندان هستید، احساس آزادی و رهایی می‌نمایید؟

احساس آزادی می کنم.اما نه بدان شکلی که باید. آزادی فقط رهایی از زندان نیست.آزادی از زندان یک چیز است.آزادی فردی یک چیز است آزادی بیان یک چیز است. آزادی  انواع مختلفی دارد . من به شخصه نمی توانم احساس کنم که آزادی کامل دارم، حتی اگر در زندن نباشم.

 

هنوز هم وبلاگ نویسی را رها نکرده‌اید؟

 بله هنوز هم می نویسم و هیچ وقت هم آن را رها نمی کنم. وبلاگ نویسی را دوست دارم. وبلاگ نویسی مسیر زندگی مرا عوض کرد و اتفاقات زیادی را برایم رقم زد. فارغ از اتفاقات بدی که برایم افتاد ، پیش آمدهای خوبی نیز برایم داشت. وبلاگ نویسی جزوی لاینفک از زندگی من شده است.

 

گستره بازداشت ها چرا به بلاگرها هم سرایت کرد؟

از جمله برخوردهای قهری, برخورد با وبلاگ نویسان بود. در هر دوره ای شاهد این برخوردها بوده ایم, برخورد با دانشجویان , روشنفکران و یا در همین اواخر کارگران , در سال 83 هم قرعه فال به نام وبلاگ نویسان افتاد . در حقیقت اما بازداشت وبلاگ نویسان فقط به سال 83 محدود نمی شد. بلکه این روند از 2 سال قبل از آن آغاز شده بود ولی هیچ گاه آشکار نگردیده بود. در سال 83 به دلیل برخوردهای نامناسب با وبلاگ نویسان و محکومیت آن در نزد افکار عمومی, حساسیت ها  افزایش یافت و سبب رسانه ای شدن موضوع بازداشت وبلاگ نویسان شد.

بازداشت ها برای شناخت وبلاگ نویس ها بود. بازداشت کنندگان که با وبلاگ نویسان و فضای وبلاگ آشنا نبودند ناگهان با کسانی مواجه شده بودند که بی محابا و در آزادی کامل، نظرات و عقاید خود را منتشر می کردند و چون آنها به همه مخالفان خود به چشم دشمن قسم خورده می نگرند در صدد برآمدند تا برای مقابله, دشمنان خویش را بشناسند.

 

چرا «وبلاگ نویسی» با استقبال گسترده‌ای در بین ایرانیان روبه‌رو شده است؟

دلیل اول می تواند همان کمبود فضای مناسب برای حضور باشد.  ما همه دوست داریم که جایی برای بیان عقاید و نظرات و دید گاه های شخصی خود داشته باشیم. دوست داریم  که بگوییم چطور زندگی می کنیم و زندگی را چگونه دوست داریم. ما نیاز به ارتباط داریم.  ماهیت وبلاگ نویسی همین است که می توانیم  با دیگران تعامل داشته باشیم. یک وبلاگ بدون تعامل با دیگر وبلاگ ها  معنا نمی یابد. تعامل وبلاگ ها با هم ( کامنت گذاری) باعث ایجاد یک رابطه دو طرفه است.  این رابطه با هر کسی در هر کجای دنیا که یکی از زیبایی های دنیای سایبر است همه را به وبلاگ نویسی تشویق می کند. تمام این ها ما را به سوی وبلاگ نویسی سوق می دهد.

 

 

اگر قرار باشد وبلاگ ها ‌دسته‌بندی شوند، بلاگرهای ایرانی بیشتر چه دغدغه‌هایی( مسایل شخصی و روزانه،سیاسی،پورنو و..) دارند؟

به نظر نمی آید که بتوان وبلاگ ها را بدین صورت طبقه بندی کرد. ممکن است یک وبلاگ نویس در وبلاگش در مورد همه ی این مسائلی که گفتید بنویسد. مسائل مختلفی مانند مطالب سیاسی و اجتماعی و خاطرات روزانه و غیره.  یا در مورد های خاص حتی یک وبلاگ که درباره ی یک موضوع تخصصی مثل سینما می نویسد هم ممکن است تغییر رویه داده ودر همان مورد خاص  مطلبی بنویسد. البته معمولا این مورد  بیشتر مربوط به مسائل جمعی می شود. مثلا در مورد تغییر نام خلیج فارس در نشنال ژئو گرافیک موضوعی که بسیاری وبلاگ ها بدان پرداختند این موضوع صدق می کند.

 

 

حتماً شنیده‌اید که برخی درصدد هستند تا شرایطی را فراهم کنند که وبلاگ‌ها مانند روزنامه، قبل از انتشار از مراکز خاصی، اقدام به دریافت مجوز کنند. با اینکه این اقدام شدنی به نظر نمی‌رسد اما اگر شرایط این گونه رقم بخورد، آینده وبلاگستان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من چنین چیزی را نشنیده ام . ولی همانطور که گفتید این کار شدنی به نظر نمی رسد و از اساس هم کار غلطی است.در وبلاگستان آزادی بیان هست و با این کار این آزادی بیان از بین می رود. بسیاری از وبلاگ نویس ها بدون اسم و مشخصات  واقعی خود می نویسند و دوست هم ندارند که شناخته بشوند. با انجام چنین کاری بسیاری از آن ها مطمئنا از وبلاگ نویسی دست خواهند کشید. بسیاری از وبلاگ  ها را دختر ها می نویسند و از قدیم هم یادم هست که تب وبلاگ در آن ها بسیار بیشتر از پسران بود. دخترانی که در مقابل پسران  از فضای  کمتری در جامعه برای حضور برخوردارند و آن را در وبلاگستان پیدا کرده اند. با انجام  این قانون  شاهد ریزش آن ها هم خواهیم بود. همانطور که گفتم وبلاگ در تعامل با دیگران  معنا می یابد. این خنده دار  نیست که برای ارتباط و تعامل با دیگران احتیاج به مجوز داشته باشیم؟ اصلا بر سر این که روزنامه و کتاب ها باید قبل از چاپ و انتشار مجوز بگیرند بحث است و محل مناقشه ،چرا که  مخالف اصل آزادی بیان  است. هر چه هست امیدوارم که هیچ وقت چنین قانونی اجرا نشود که اگر هم بشود  من شخصا تن به چنین قانونی نخواهم داد.

 

 

در دنیای وب، میزبان‌های زیادی برای وبلاگ‌ها وجود دارند. چرا میزبان‌های وبلاگ در ایران (پرشین بلاگ، بلاگفا، میهن بلاگ و ...) غیرحرفه‌ای عمل می‌کنند و خیلی راحت اقدام به مسدود کردن وبلاگ‌ها می‌نمایند؟

 

من هیچ گاه میهمان میزبان های ایرانی وبلاگ نبوده ام که چنین موردی برایم پیش بیاید . ولی شاهد بوده ام که بسیاری از دوستانم با این مشکل روبرو شده اند. این عمل در واقع حذف عقیده های مخالف و عدم تحمل آنها است. ما در خارج از دنیای مجازی هم با این مشکل مواجه ایم. بستن روزنامه ها و عدم اجازه ی چاپ و پخش کتاب ها نیز تابع همین مشکل یعنی حذف شدن هستند. مشکلی که بر می گردد به عدم وجود آزادی بیان. البته نباید از نظر دور داشت که  این مسدود شدن ها و غیر حرفه ای برخورد کردن ها دلائل دیگری  نیز دارد. دلائلی مثل فشارهای که بر این میزبانان وارد می شود و عدم تطابق با استانداردهای جهانی از این قبیل دلائل است.

 

 

چه اتفاقی باید بیفتد که حتا در شرایط کنونی، میزبان‌های وبلاگ در ایران به آسانی نتوانند وبلاگ‌ها را مسدود کنند؟

همانطور که اشاره کردم میزبان های ایرانی وبلاگ باید بر روالی که در کشور اجرا می شود خدمات رسانی کنند. ما با مشکل عدم وجود آزادی بیان مواجه ایم و تا این امر در دنیای خارج از وبلاگستان یعنی در کشور تحقق نیابد ما شاهد  مسدود شدن وبلاگ ها یا بهتر بگویم حذف کردن وبلاگ نویس ها خواهیم بود.میزبان ها باید این را  در نظر داشته باشند که نباید در مقابل خدماتی که ارائه می کنند توقعی داشته باشند. توقع اینکه آنگونه که ما می خواهیم باشید توقع غیر معقول و نا به جایی است. آن ها باید به آزادی های فردی احترام بگذارند و خدماتشان در جهت  احترام به میهمانان شان باشد نه در جهت خواست و اراده کسانی همیشه می خواهند همه چیز را تحت کنترل خود داشته باشند.

 


 
سه شنبه 21 شهریور ماه سال 1385
شرق هم نماند

خبر توقیف روزنامه ی شرق آن قدر شگفت انگیز بود که هر کس پس از شنیدن آن در واقعی بودنش تردید کند.شرق آمده بود تا بنا بر آنچه که سردبیرش می گفت،بماند.از همین رو هنگامی که پیش تر "شرق و یاس نو" مهر توقیف بر پیشانی شان نشست،این روزنامه ی شرق بود که توانست پلمب ممنوعیت انتشار را باز کند.

گردانندگان این روزنامه تلاش بسیاری می کردند که خود را میانه رو بدانند.در آخرین شماره ی پیش از توقیف،مهدی رحمانیان،طی یادداشتی بر اجرای نامه هیات نظارت بر مطبوعات مبنی بر تغییر مدیر مسئول،گردن نهاد اما در زمانی که خوانندگان در حال خواندن نامه تسلیم شدن مدیر مسئول شرق بودند،اعضای هیات نظارت بر مطبوعات،در تدارک حکم "توقیف موقت!" این روزنامه ،لحظه ای هم درنگ نکردند.

شرق آمده بود تا بنا بر سیاست گردانندگانش،بماند و این ماندن نیز به اصلی اساسی تبدیل شده بود.اصل "ماندن" روزی شرق را در هیات دفاع از حقوق بشر و آزادی بیان  ظاهر می کرد و زمانی دیگر این روزنامه را به تابلوی دشمنان آزادی تبدیل می ساخت.در این واقعیت،نمی توان تردید کرد که همین وی‍ژگی ها،شرق را تریبون بسیاری از دیدگاه ها( و البته نه همه دیدگاه ها) کرده بود.این اتفاق،برای ما ایرانی ها که عادت داریم در پاردایم "سیاه و سفید"غوطه ور باشیم،گامی رو به جلو محسوب می شد.شاید این گونه ماندن را بسیاری نپسندند و آن را مماشات بنامند.این گروه را نیز نمی توان نادیده گرفت.

شرق در بسیاری از زمان ها بیش از آنکه تلاش کند پرده از واقعیات بر دارد،کوشش نمود فردای خود را از دست ندهد و برای این ماندن،انتقادات تند و شدیدی را نیز به جان خرید."محمد قوچانی"که زمانی در ابتدای ورودش به عرصه روزنامه نگاری،مقالات انتقادی و بی پرده ای را منتشر می ساخت به یک باره در شرق، سیر حرکت قلم انتقادی خود را به سمت افول کشاند.تا جایی که عملا از یک روزنامه نگار به یک سیاست ورز تبدیل شد.شاید این گونه سیاست ورزی را گروهی تحسین کنند اما باید در نظر داشت که یک روزنامه نگار حرفه ای باید حداقلی از ویژگی ها را نیز در خود داشته باشد.روزنامه نگاری را انتقال سریع،واقعی و دقیق اخبار به مخاطب می دانند اما سیاست ورزی،این گونه نیست.صداقت در سیاست ورزی حرفی برای گفتن ندارد و اگر هم داشته باشد حرف اول را نمی زند.به هر روی سردبیر شرق و دیگر سیاست گذاران آن،که آمده بودند با سیاست ورزی،روزنامه نگاری را از میدان هولناک مین عبور دهند،خود را در میان انفجار مین ها یافته اند.سرانجامی که در سالیان اخیر از روزنامه ای بی همتا مثل "جامعه" آغاز شد و به روزنامه ای مانند"شرق" نیز سرایت کرد.قرعه فال به نام هر دو این روزنامه خورد اما این کجا و آن کجا.

با توقیف شرق،خوش خیالی آن هایی که این روزنامه را "توقیف ناپذیر" می دانستند به کابوسی تلخ تبدیل شد.حال این پرسش رو می نماید که در این "های و هوی لال پرست" که ابر و باد و مه و خورشید و فلک به سود "کلاغان قیل و قال پرست"در جریان هستند؛چگونه می توان یک روزنامه نگار حرفه ای بود و روزنامه نگاری مدرن را تجربه کرد؟

 

***

{کاریکاتوری که بهانه توقیف شرق شد}

کاریکاتوری که بهانه توقیف شرق شد


 
یکشنبه 12 شهریور ماه سال 1385
بی‌دادگاه زیبا کلام

آنچه که صادق زیبا کلام با عنوان «قهرمان سازی کاذب» منتشر نموده، بی‌دادگاهی است علیه آنانی که با شجاعت از حق آزادی بیان و عقیده خویش گامی پس نگذاشتند:

1-هر کسی که کار می‌کند حق دارد مزد منصفانه و رضایت بخشی دریافت کند تا زندگی او و خانواده اش برابر کرامت انسانی تامین شود و درصورت لزوم با دیگر وسایل، حمایت اجتماعی کامل شود.

هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و یا به اتحادیه‌های موجود بپیوندد (بندهای 3 و 4 ماده 23 اعلامیه جهانی حقوق بشر)

منصور اصانلو که یکی از متهمان بی‌دادگاه زیبا کلام است مگر جز دفاع از حق خویش مبنی بر بهره مندی از حقوق و مزایای عادلانه، خواسته دیگری داشته است. این حق اوست که برابر زحمت و رنجی که می‌کشد حقوق رضایت بخشی را دریافت کند و البته برای پیگیری مطالبات خویش عضو سندیکا نیز باشد. این حق در اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است.

2-هر شخص حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند. (ماده 13 اعلامیه جهانی حقوق بشر)

شخص بعدی زهرا کاظمی است که در این بی‌دادگاه، متهم شده است که در سالگرد 18 تیر با ناواردی و ابتدایی‌گری، در مقابل زندان اوین اقدام به عکسبرداری کرده است.

جناب زیباکلام این خبرنگار را نیز با چوب خود رانده است بی‌آنکه لحظه‌ای بیاندیشد که زهرا کاظمی از حق طبیعی خویش برای کار حرفه‌ای خود بهره‌ برده است. او آزاد بوده است که در هر گوشه‌ای رفت و آمد کند و این حق را نیز از هیچ بشری نمی‌توان سلب کرد.

پاسخ عکسبرداری از زندان اوین آیا باید شکنجه و قتل باشد؟ آیا با استناد به اینکه رژیم ایران در سالگرد 18 تیر همه هوش و حواسش جمع می‌شود می‌توان از حق یک انسان گذشت و او را ناوارد خطاب کرد؟

3-هر شخص حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره مند شود. (بخشی از ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر) هر فردی حق  آزادی عقیده و بیان دارد و این حق، مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. (ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر).

رامین جهانبگلو نیز دقیقاً از چنین حقوقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده، بهره برده است اما به جرم راه‌اندازی یک شبکه اینترنتی برای انقلاب مخملین روانه زندان شد. او نیز در بی‌دادگاه زیبا کلام، متهم به پیمودن سکوهای قهرمانی است.

4-در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند، هر شخصی حق مراجعه موثر به دادگاه‌های ملی صالح را دارد.(ماده 8 اعلامیه جهانی حقوق بشر)

احمد باطبی، حشمت الله طبرزدی، اکبر گنجی، منوچهر محمدی و ... که در لیست متهمان صادق زیباکلام قرار گرفته‌اند از این حق به رسمیت شناخته شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر در جهت کالبدشکافی ناراستی‌ها و نقد «پایمال شدن حقوق شهروندان» بهره برده‌اند. پرونده قتل‌های سیاسی، فاجعه کوی دانشگاه، فساد اقتصادی و ... موضوعاتی بوده‌اند که هر یک از این افراد به آن پرداخته‌اند. دادگاهی هم نبوده است که تجاوز به حقوق داریوش و پروانه فروهر، فاطمه قائم مقامی، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده، عزت ابراهیم نژاد، کاظم سامی و ... را محکوم سازد. در چنین وضعی، دیگرانی به میدان آمده‌اند و تجاوزگران را در دادگاه افکار عمومی به محاکمه کشانده‌اند.

 

*****

 

دکتر زیباکلام در جایگاه نقد «قهرمان سازی» ایرانیان ، بیش و پیش از آنکه به واکاوی بسترهای قهرمان سازی روی آورد، نوک چاقوی نقد خود را به سوی کسانی نشانه رفته است که گویی از نظر او نباید قهرمان تلقی شوند. ایشان نخواسته‌اند که بدانند اگر باطبی، گنجی، زهرا کاظمی، جهانبگلو، طبرزدی و ... در نزد برخی قهرمان نامیده می‌شوند نه به سبب اراده آنها در قهرمان نامیده شدن بلکه به دلیل وجود بسترهایی است که خواه یا ناخواه دگراندیشان را در این جایگاه می‌نشاند.

وجود این بسترهاست که فردی را روزی به عرش و مرتبه قهرمانی می‌رساند و روزگار دیگری هم او را آنگونه بر زمین می‌کوبد که گویی پست‌ترین و خطاکارترین انسان هاست. یعنی همان پارادایم «سیاه و سفید» و یا «فرشته و اهریمن» که افراد را یا خیر مطلق می‌نامد و یا شر مطلق می‌داند. بخت برگشته کسی است که در مسیر چنین امواج ویرانگری، صعود و سقوط کند.از این رو آشکار است که نمی‌توان چنین شخصی را به سبب جایگاهی در آن قرار دارد، سرزنش کرد.

 نسخه‌ای که دکتر زیباکلام پیچیده است در نهایت به اینجا ختم می شود که استفاده از حق آزادی بیان و عقیده چون باعث «قهرمان شدن» می‌شود، نارواست. این استاد دانشگاه که در تخریب شخصیت کوتاهی نکرده است در بخشی از نوشته خود تصریح می‌کند که شهرت این افراد (گنجی، باطبی، جهانبگلو و ...) بیش از آنکه معمول خلاقیت، استعدادها، توانایی‌ها و عملکرد شخصی‌شان باشد معلول آن بوده که گرفتار خشم و عضب حکومت ایران شده‌اند. روشن نیست از نظر جناب ایشان استعداد و توانایی چیست. هر چند که از عمل جناب زیباکلام می‌توان دریافت که خلاقیت و توانایی آن است که با عافیت طلبی بتوان تریبونی در تلویزیون جمهوری اسلامی دست و پا نمود و یا خوش خدمتی قبیله هاشمی رفسنجانی را کرد. در غیر این صورت استفاده از حقوق مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و شجاعت و پایداری در دفاع از حقوق خود، ناواردی و ابتدایی‌گری است.

*****

 

به نظر می‌آید سریال «نخبه کشی» در این مملکت پایانی ندارد. اگر روزگاری دکتر مصدق، امیرکبیر و قائم مقام به سبب تلاش های اصلاح طلبانه و آزادیخوانه خود قربانی ستم حاکمان و کج‌روی مردمان زمان خویش شدند، امروز هم افرادی چون گنجی، طبرزدی و ... نیز از این قاعده نامیمون جدا نیستند.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سال 1378 و در سن 21 سالگی پایم به روزنامه ها باز شد و تا حالا این خاک دامن گیر بدجوری اسیرم کرده،الان هم در شیراز و در روزنامه افسانه،به حرفه روزنامه نگاری مشغولم.همین
شناسنامه کامل من...