مرتد
  
 سکوت مرگ است؛ساکت اگر باشی خود مرده ای؛سخن هم اگر بگویی خواهی مرد؛پس بگو و بمیر
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 30 آبان ماه سال 1384
یکشنبه شیرین،یکشنبه تلخ

 

                                                                                                                

 به انگیزه درگذشت ناگهانی منوچهر آتشی

اپیزود نخست:

یکشنبه بیست و دوم آبان ماه1384:تهران،همایش چهره های ماندگار؛

مجری همایش چهره های ماندگار، منوچهر آتشی،شاعر معاصر را برای دریافت تندیس همایش،فرا می خواند.تلویزیون حکومت این برنامه را به صورت همزمان بر روی آنتن فرستاده است.

اپیزود آخر:

هفت روز بعد،یکشنبه بیست و نهم آبان ماه 1384:تهران،بیمارستان سینا،بخش سی سی یو؛

منوچهر آتشی،شاعر معاصر با مرگ دست و پنجه نرم می کند.او جسمش را برای انجام جراحی بر روی کلیه اش به دست پزشکان سپرد.اما نمی دانست که دیگر از بیمارستان،زنده بیرون نخواهد آمد.

تلویزیون حکومت باری دیگر و در یکشنبه ای متفاوت،خبر درگذشت آتشی را بر روی آنتن فرستاد.مقامات بیمارستان علت درگذشت آتشی را"ایست قلبی"(!) عنوان کرده اند.

به همین سادگی منوچهر آتشی درگذشت.خیلی شوکه شده ام چند روز بیشتر نیست که تلویزیون حکومت اسلامی،تصویر او را به هنگام دریافت تقدیرنامه از دست ضرغامی پخش کرد.هر چند شخصا از این قدام صدا و سیمای اصول گرایان،شگفت زده شدم و هر آنچه کوشیدم،نتوانستم مفهوم آن را بفهمم.

ولی با اعلام ناگهانی درگذشت منوچهر آتشی،افکارم آشفته شده است و پرسش های زیادی در ذهنم رژه می روند.آغاز پروژه ی غیر عادی یکشنبه ی شیرین،به پروژه ی یکشنبه ی تلخ انجامید.از یاد نبرده ایم که در یک هفته ی گذشته،تندروان مذهبی و سیاسی،چگونه آتشی را به باد حمله گرفتند."کیهان"نشینان او را "بد سابقه،ضد انقلاب و مبتذل" نامیدند و "کیهان"خوان ها  هم  در مجلس،تقدیر از آتشی را "الگو سازی انحرافی" خواندند.نمایندگان مجلس با انتقاد شدید از اقدام صدا و سیما در تجلیل از منوچهر آتشی،در نامه ای به رئیس دولت نوشتند:" با توجه به غیرقابل توجیه بودن این قبیل اقدامات(تقدیر از آتشی) مناسب است دولت محترم در مواردی که اصالتاً به وظایف دولت مربوط است، عکس العمل بایسته ای انجام دهد."این عکس العمل مورد توجه نمایندگان مجلس چه بوده است؟سخنان نماینده ی بوشهر(همان شهری که منوچهر آتشی سال ها به معلمی بچه های روستاهای آن مفتخر بود)شاید بتواند نوع انتظار مجلس را از دولت و البته دستگاه های امنیتی روشن سازد،عطار زاده گفته است:" آتشی در طول دوران زندگی اش با قلم مسموم خود ارزش های دینی و انقلابی را به باد تمسخر گرفته است."این نظرگاه  درباره ی  آتشی،به صورت پوشیده او را"مرتد"(خارج شده از دین)می خواند و خب سرنوشت کسانی که مرتد خوانده می شوند،بر کسی پنهان نیست.

کسی چه می داند که در بیمارستان سینا چه گذشته است...


 
پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1384
عشقولانه وطن

محمود احمدی نژاد چند روز پیش و در هنگام معرفی سه وزیر کابینه ی عدالت جویش(!) به مجلس اقتدارگرایان،خیلی توپش پر بید.ولی نمایان بید میخواد کاسه کوزه ها رو سر مخالفانش بشکنه.برا همین بید که با قیافه ای خشم آلود از خودش حرف در وکرد که:"توهین به رئیس جمهور، جرم محرز است."(چه ضایع بید این حرفش...اوه)

حالا این حرف رو که گفته یعنی چه؟

یعنی اینکه تنها باید پاچه خواری محمود خان رو کرد و حرف سیاسی از خودمون در نکنیم.اونایی رو هم که از خودشون حرف بودار در وکردن،گرفتن بردن برای بازجویی.

ولی چه وکنیم که به مملکتمون،احساس عشقولانه وداشتیم و نمی تانیم خاموشی در وکنیم.

اگر عشقولانه وطن بید،آسان است زندان ها...........

 


 
سه شنبه 17 آبان ماه سال 1384
خاک بر سر این روزگار

 

هنگامی که از دور می آمد،به سختی شناختمش.بهترین دوست دوران دانشجویی ام را می گویم.بیشتر از دو سال بود که ندیده بودمش.وبلاگش سبب شد که پس از دو سال،دوستی ام با او ادامه پیدا کند.

هنگامی که از نزدیک دیده مش،هم شاد بودم و هم به سبب نامرادی های روزگار(بگویم نامردی بهتر است)که او را تکیده کرده بود،پر از اندوه شدم.

آرزومندم که روزهای زیبایی در مقابلش قرار گیرد.


 
پنجشنبه 5 آبان ماه سال 1384
چه می کنه محمود آقا!!

احمدی نژاد از نابود کردن اسرادیل سخن گفته است.محمود جون به تمامی سران دنیای اسلام هشدار داد که مراقب فتنه باشند؛ اگر کسانی از فشار نظام سلطه، کج فهمی و ساده لوحی یا خودخواهی و دنیا پرستی قدمی را در  راه شناسایی  رژیم صهیونیستی بردارند  بدانند  که  در آتش اهل امت اسلام خواهند!!
اما محمود آقا نگفت که امت اسلام کدومه و منظورش از آتش چیه.
نتیجه ی فوری:میگن یه دیوونه یه سنگ داخل چاه می اندازه که صد تا عاقل نمی تونن درش بیارن.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سال 1378 و در سن 21 سالگی پایم به روزنامه ها باز شد و تا حالا این خاک دامن گیر بدجوری اسیرم کرده،الان هم در شیراز و در روزنامه افسانه،به حرفه روزنامه نگاری مشغولم.همین
شناسنامه کامل من...