مرتد
  
 سکوت مرگ است؛ساکت اگر باشی خود مرده ای؛سخن هم اگر بگویی خواهی مرد؛پس بگو و بمیر
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی
 
پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1384
الهام خودکشی نمی کند

 

 

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریک اند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد ...           (بخشی از شعر فروغ)

 

در لابلای برگ های روزگار تاریک  و در زمانه ای که از بخت بد،باید در آن زندگی کنم؛گاهی با رخدادهایی روبرو می شوم که تلخی اش  به گونه ای  روح و جانم  را چنگ می اندازد که از انسان بودن خویش، سخت پشیمان و شرمنده می شوم. از خود ولی می پرسم:"چرا توقف کنم؟چرا؟" آری دیگرانی هستند که انسانیت را قربانی کنند ولی چرا ما بایستیم و  قربانی شدنش را به تماشا بنشینیم؟

تلخی روزهای گذشته، دلم را به آشوب کشیده است. هرگاه که به لطف سانسور حاکم بر رسانه های داخلی،با  کلیک  از گذرگاه های خبری می گذرم و سراغی از "دبلیو دبلیو دبلیو دات کام" می گیرم،اندوهی بر غم های گذشته ام اضافه می شود. از امید و زندگی، سخنی و خبری نیست؛گویی که ستاره ی سهیل شده اند. هر چه هست دل آدمی را رنجور و روحش را آزرده می کند. وقتی می خوانم که یک نماینده ی مجلس ایران درباره ی الهام افروتن (هم اویی که به سبب باز انتشار طنزی گزنده و به اتهام توهین به خمینی در گوشه ای زندانی ست) این گونه می گوید:"این خانم بر اساس اظهارات مسئولین،دچار اختلالات روانی است و دو بار نیز خودکشی کرده است." چگونه آرامش داشته باشم؟ با خود می گویم این سخنان بوی مرگ می دهد.

 مرگ؟ آری! مگر آن هایی که الهام در زیر دستان شان گرفتار است،همان هایی نیستند که بذر ناامیدی می پاشند؟ زهرا کاظمی و پیش تر از آن ، بسیاری دیگر در زیر همین دست های پیام آور مرگ،از زندگی محروم شدند. از خود می پرسم تا کی؟ روزهایی که در دهه ی شصت،کودکی بیش نبودم این دست ها زندگی می گرفته اند و امروز هم که بیش از دو دهه از عمرم می گذرد باز همان دست ها کار دیروز می کنند. واقعا تا کی باید سایه ی نیستی و نومیدی ، گستره ی خود را استوارتر کند و صدایی در تنهایی خویش ، خاموش شود؟

آخ که هر چه فکر می کنم بیشتر آتش می گیرم. برای کسانی که ادامه ی زندگی خود را در زندگی ستاندن از دیگری جست و جو می کنند؛ آیا  از جان آدمی کم ارزش تر یافت می شود؟ می دانم و می دانیم که نه. ولی همه ی کسانی که دست به دست هم در خیال قربانی کردن "الهام افروتن" هستند ، باید بدانند "الهام" خودکشی نمی کند. او را راحت بگذارید و رها کنید. آن هایی هم که صدای اعتراض خود را در گلو جا گذاشته اند ، سکوت را بشکنند و الهام را تنها نگذارند. او امروز به ما نیاز دارد. او در میان دیوارها نمی تواند دیگران را به یاری خویش فرا خواند ولی  صبر کنید! گوش کنید،گوش کنید ؛ آیا صدای ناله های  الهام  را که در زیر فشارهای بازجویی به اوج رسیده است ، نمی شنوید؟

 

 


 
چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
حاکمان تنش آفرین

 

روزهایی که حاکمان ایران، خود را برای برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم آماده می کردند،بسیاری از فعالان سیاسی منتقد حکومت،مردم را به انتخاب گزینه ی  بد از میان"بد و بدتر" فرا می خواندند. این عده که خود از منتقدان هاشمی رفسنجانی هستند به دلایل بسیاری که در اینجا قصد پرداختن به آن ها را ندارم،مردم را از انتخاب محمود احمدی نژاد می ترساندند و در مقابل،آن ها را به انتخاب "آزموده ی مردود" یعنی هاشمی رفسنجانی دعوت می کردند. این گروه اما به نظر می آمد که حافظه ی تاریخی به یاری شان نیامده بود و از انتخابی در سیستم جمهوری اسلامی سخن می گفتند که در دنیای واقعی بیش از یک نمایش تراژیک نبود. در روز انتخابات ریاست جمهوری در سوم تیرماه 84 خبرگزاری ها، خبرهایی را مخابره کردند که امروز بهتر می توان آن ها را فهمید. در میان این اخبار،خبرهایی شگفت آور از دلایل توجه مردم به احمدی نژاد به چشم می خورد. از رای دهندگان پرسش شده بود که چرا به احمدی نژاد رای می دهید؟پاسخ گویندگان نیز گفته بودند:"برای سقوط زودتر حاکمان ایران". مهم نیست که چه تعداد از آرای احمدی نژاد،این گونه به نام او نوشته شده است؛تنها این واقعیت مهم است که امروز احمدی نژاد با هنری که خاص اوست،توانسته تنش های زیادی در عرصه ی بین الملل پدید آورد. گزافه نیست اگر گفته شود رییس جمهور ایران به کمک این تنش آفرینی ها، بوش و همکارانش را برای "ایجاد اتحاد جهانی علیه ایران" یاری رسانده است.

محمود احمدی نژاد در دومین کنفرانس خبری خود با خبرنگاران گفته است:"ما (در عرصه ی بین الملل) به دنبال صلح و آرامش در سایه ی عدالت و معنویت هستیم. اکنون کسانی در برخی کشورها سردمدار  امور هستند که نه تنها بویی از معنویت نبرده،بلکه افرادی خودخواه و مستکبر هستند. ما خواهان آرامش،صلح و کرامت برای تمام بشر هستیم و امیدواریم با همکاری و پشتیبانی ملت بتوانیم اهداف خود را محقق کنیم." این ادعا که جهان امروز بیش از آرامش و صلح،با جنگ و زور، روز و شب خود را می گذراند دور از واقعیت نیست ولی برای فرونشاندن آتش دشمنی و جنگ افروزی،آیا باید آتشی دیگر برافروخت؟ سخن از نابودی اسراییل و افسانه پنداشتن"هولوکاست" آیا عقلانی و بر اساس معادلات بین المللی است؟ به نظر می رسد حاکمان ایران باید از آسمان ها رها شوند و پای بر زمین بگذارند تا واقعیت های جهانی را دریابند و سخن و عملی از روی توهم از آن ها سر نزند. در طول دوره ی شش ماهه ای که از عمر دولت بنیادگرایان اسلامی در ایران می گذرد،چه گره ای از کار فرو بسته ی مردم باز شده است؟جز افزودن گره ای بر مشکلات پیشین با لکه دار کردن چهره ی ایرانی در سطح بین الملل؟ جز آنکه چهره ی ایرانی در نزد دیگر ملل دنیا به عنوان "تروریست و انسان های وحشتناک" در حال اپیدمی شدن است؟

ماجرای چاپ کاریکاتورهای پیامبر مسلمانان،آخرین رخداد از پروسه ی تنش آفرینی حاکمان ایران تا به امروز است. این کاریکاتورها در سپتامبر 2005 (شهریور84) برای نخستین بار در روزنامه ی دانمارکی "یولاندز پستن" چاپ شده است. پس از گذشت شش ماه از تاریخ چاپ کاریکاتورها،بعضی از روزنامه های سوئدی،نروژی،فرانسوی،آلمانی و اسپانیایی در هفته های اخیر اقدام به چاپ دوباره ی این کاریکاتورها کرده اند. چاپ مجدد این کاریکاتورها همزمان شد با تصمیم نشست 1+5 لندن و شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی که قرار شده است در ماه مارس،پرونده ی هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل گزارش شود. حاکمان ایران، خشمگین از این اقدام جامعه ی جهانی علیه پرونده ی هسته ای،برای برانگیختن احساسات ضد غربی،بهانه ای بهتر از کاریکاتورهای پیامبر مسلمانان نیافته اند. از همین رو کاریکاتورهایی که در شش ماه گذشته صدای کسی را در نیاورده بود؛به یک باره "توهین آمیز" نامیده شدند و این شد نقطه ی آغازین تنش آفرینی. چگونه است کاریکاتورهایی که شش ماه قبل چاپ شده بودند،توهین آمیز نبودند ولی امروز موهن شده اند؟ آیا این دوگانگی در رفتار،جز یک بازی سیاسی است که با سوء استفاده از احساسات مذهبی مسلمانان،کوشش می کند دنیا را بر ضد غرب ناامن نمایش دهد؟با تنش آفرینی و یورش به سفارت خانه های کشورهای اروپایی  چه سودی به جیب ایرانیان سرازیر می گردد؟ جز آنکه ایرانی "تروریست و وحشتناک" و  ایران سرزمینی ناامن و غیر قابل اعتماد معرفی می شود؟

 تاوان سخنان و اقدامات ناسنجیده ی حاکمان ایران را بایستی ملت نگون بختی بپردازد که جسم و روحش بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ،آزرده شده است.با اشک به یاد آورید روزهایی را در آینده،که برگ های تاریخ پر است از خسارت هایی که ایرانی و سرزمین اش از دست حاکمان منزوی و تنش آفرین دیده است.


 
دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1384
افروتن را تنها نگذاریم

آن هایی که به سبب ابراز عقاید و دیدگاه های خود،طعم زندان های حکومت ایران را چشیده اند؛الان وضعیتی را که "الهام افروتن" با آن دست به گریبان است،با تمام وجود لمس می کنند.

ادامه مطلب در سایت مانی ها


 
شنبه 8 بهمن ماه سال 1384
ادب چیز خوبیه

امامی کاشانی امام جمعه تهران در نماز جمعه خطاب به ژاک شیراک گفته است:ای احمق‌ فرانسه، ای آقایی که خودت را رئیس جمهور فرانسه می‌دانی! شما همه چیز را برعکس معنی می‌کنید...

شما پیدا کنید ادب را!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سال 1378 و در سن 21 سالگی پایم به روزنامه ها باز شد و تا حالا این خاک دامن گیر بدجوری اسیرم کرده،الان هم در شیراز و در روزنامه افسانه،به حرفه روزنامه نگاری مشغولم.همین
شناسنامه کامل من...