روزی که محمود احمدی نژاد در همایش "جهان بدون صهیونیسم" از نظریه ی نابودی اسراییل سخن می راند، بی تردید از واکنش های منفی بین المللی نیز بی خبر نبود. پس از سخنان رییس جمهور ایران، شورای امنیت سازمان ملل واکنش نشان داد و مواضع احمدی نژاد را محکوم کرد. همچنین، تونی بلر و ژاک شیراک شگفتی خود را از سخنان رییس جمهور ایران نشان دادند. آریل شارون، نخست وزیر اسرائیل که هنوز به حالت کما نرفته بود نیز در واکنش شدیدی خواستار اخراج ایران از سازمان ملل شد.
با همه ی این واکنش های منفی علیه ایران، اما رییس جمهور اصول گرا از دیدگاه های خود گامی عقب نگذاشت و حتی پا را بر روی پدال گاز بیشتر فشرد و خود را به خط قرمز اروپاییان کوبید. او در یک سخنرانی که در شرق ایران و درشهر زاهدان انجام داد به آشکارا نسل کشی یهودیان به دست هیتلر[هولوکاست] را افسانه و دروغ بزرگ اروپاییان خواند. احمدی نژاد سپس با تکرار مواضعی مشابه در موقعیت های گوناگون، به جورج دبلیو بوش برای آماده کردن اتحاد جهانی علیه ایران، یاری زیادی رساند. با چنین مواضعی، افکار عمومی جهان نیز برای پذیرش ادعاهای ایالات متحده علیه ایران آماده شدند. این شرایط سبب شد که جورج بوش بتواند در طول چند ماه به کمک متحدان خویش، پرونده ی هسته ای ایران را به ناگوارترین نقطه ی ممکن یعنی شورای امنیت سازمان ملل بکشاند.
در شرایط جدید، آمریکا و غرب با بهانه قرار دادن آنچه را که خودخواهی هسته ای ایران می نامند، مهره های خود را به گونه ای بر صفحه ی جهانی شطرنج حرکت می دهند که در سرانجام آن، مات شدن ایران که دیر زمانی است کیش شده، دور از دسترس نخواهد بود. شورای امنیت چه در خوش بینانه ترین وضعیت تصمیم بگیرد که تحریم هایی را علیه ایران به اجرا بگذارد و چه در بدبینانه ترین حالت بخواهد مجوز خشونت نظامی علیه ایران را صادر کند، در گام نخست آنکه آسیب خواهد دید نه حاکمان بلکه مردم ایران هستند که باید مشکلاتی افزون تر دیگر را بپذیرند. تحریم اقتصادی به آن هایی که در فرادست جلوس کرده اند، آسیبی نخواهد رساند. بدبخت آن طبقه ی بزرگ فرودست است که از صبح تا شب باید برای تامین معاش سختی بکشد و سرانجام نیز سر گرسنه بر رختخواب بگذارد. تحریم یعنی اعمال خشونت شدید علیه مردم یک کشور و نه حاکمان آن کشور. گزینه ی خشونت نظامی نیز تنها مردم بی پناه را به خاک و خون خواهد کشید و زندگی های بسیاری را به هوا خواهد فرستاد. نمونه ی آشکار آن در عراق در مقابل دیدگان همه قرار دارد.
آیا عاقلانه است که برای کاشت یک درخت، درختی دیگر را قطع کرد؟ مگر دموکراسی و حقوق بشر برای انسان ها نیست؟ آیا رواست که برای برقراری دموکراسی، انسان های بی گناه و بی دفاع را قربانی کنند؟ دموکراسی و حقوق بشری که از گذرگاه جنگ و خشونت و پایمال کردن مردم عبور کند، آیا نقض کننده ی مفاهیم درون خود یعنی آزادی،صلح و برابری نخواهد بود؟
پاسخ این پرسش ها را همگان به خوبی می دانند. ولی چه سود که جورج دبلیو بوش، تونی بلر،آنگلا مرکل، ژاک شیراک، ولادیمیر پوتین و دیگر بازیگران عرصه ی بین الملل با موقعیت تازه ای که رییس جمهور ایران برای آنان فراهم کرده است، نمی خواهند زمان را از کف بدهند و در این اندیشه اند که این فرصت به دست آمده را به تهدیدی جدی علیه ایران تبدیل کنند. تهدیدی که تاوان آن را مردم ایران، خواسته یا ناخواسته باید بپردازند. |