وبلاگ نویسان در بند قاتلان(گفتوگو با سمیع نژاد)

                                                                                      

اشاره: «مجتبی سمیع نژاد» جزو بلاگرهایی است که در آغاز وبلاگ نویسی ام در سال 1382 با او آشنا شدم.البته تا پیش از زندانی شدنش در سال 1383 ، او را تنها با نام مستعار  «مدیار» می شناختم.زمانی پی بردم که «مدیار» ، مجتبی سمیع نژاد است که او دیگر آزاد نبود و به اتهامات رایج سیاسی از زندان سر در آورده بود. «ارتداد» اوج اتهاماتی بود که به مجتبی سمیع نژاد وارد شد و باعث بروز موجی از نگرانی ها گردید.

تلاش های آزادی خواهانه او سبب شد که در سال 2005 جایزه بهترین وبلاگ مدافع آزادی بیان را از سوی سازمان بین المللی «گزارشگران بدون مرز» دریافت کند.

«مدیار» روز چهارشنبه 22 شهریور ماه جاری پس از حدود دو سال زندانی بودن، آزاد شد و این فرصت،بهانه ای برای گفت و گو با او گردید

 

 

«مدیار» چه زمانی و چگونه متولد شد؟

 

 سال 82 بود. «مدیار»   و «من نه منم» را  در  عبور از یک برزخ و شاید فرار از آن به وجود آوردم.فکر می کنم همه گاهی چنین مشکلی را پیدا می کنند که  برای حرف زدن و مخاطب قرار دادن کسی را پیدا نکنند. احساس می کنند باید حرف بزنند و جایی برای حرف زدن نیست. آن روزها برای  خالی شدن و  گفتن  و حرف زدن جایی را می خواستم. در جامعه ی ما  فضای زیادی برای حرف زدن  و خالی شدن وجود ندارد. منظورم فقط درباره ی موضوعات سیاسی  یا یک موضوع خاص نیست. حرفم کلی است. درباره ی متولد شدن مدیار موضوع دیگری هم وجود دارد، آنهم اینکه مدیار را بوجود نیاوردم، در واقع مدیار قسمتی از وجود خودم بود که آن را پیدا کردم و پرورشش دادم. این پیدا کردن و پرورش دادن هم محصول پیدا کردن همان فضایی بود که معمولا نداریم. در فضای سایبر این فضا را پیدا کردم و دیگر آن شدم که باید، یعنی مدیار. جالب این جا است  که پیدایش مدیار به سایبر منتهی نشد و در بیرون از این فضا هم مدیار شروع به زندگی کرد.

 

 

«مدیار» را با چه اتهاماتی بازداشت کردند و زندان بر او چگونه گذشت؟

«مدیار» در ابتدا  بدون اتهامی خاص بازداشت شد. مدیار بازداشت شد تا خبر بازداشت وبلاگ نویسانی که در زندان اوین بودند، مسکوت بماند. که جز یکی دو نفر هم خبر بازداشت آن ها مسکوت ماند.

مدیار آنقدر سریع بازداشت شد که  حتی فرصت نوشتن  حکم بازداشت هم برای وی وجود نداشت. بعد ها که حکم بازداشت مدیار نوشته شد تاریخ بازداشت را اشتباه زدند و شش روز دیرتر از موعد مقرر زدند. یعنی به جای زدن تاریخ دهم آبان به اشتباه نوشتند  شانزدهم آبان که برای همین مدیار شش روز هم بیشتر در  زندان  ماند.

در 88 روزی که در به اصطلاح بازداشت موقت در انفرادی های اوین بودم  اتهاماتم شامل توهین به مقامات و توهین به مقدسات بود. اما  بعد از اینکه  با گذاشتن وثیقه پنجاه میلیونی آزاد شدم و تنها دو هفته بعد دوباره بازداشتم کردند و اتهامات جدیدی مطرح شد. اتهاماتی که معمولا از خلال همین بازداشت های موقت  که گاها بسیار طولانی است بوجود می آید. اصولا این نوع بازداشت ها به این دلیل طولانی می شوند که بتوان در این دوران با روش ها و فشارهای مختلف پرونده سازی کرد و اتهامات گوناگون را با توجه به آن بدست آورد. به هر حال آن روز  یعنی بیست و چهارم بهمن 83 این اتهامات به من وارد شد:

اقدام علیه امنیت کشور،توهین به آیت ا... خمینی و آیت ا... خامنه ای،ارتداد،سب النبی،توهین به مقدسات اسلام،نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی،تشویق به فساد و فحشا،ایجاد رابطه  نامشروع،باز کردن وبلاگ های متعدد! مستهجن و غیر اخلاقی و غیر مذهبی و اتهامات دیگری که فکر نمی کنم هیچ کدام از آن ها در قانون جرم باشد. چیزی مثل شایعه پراکنی و چیز هایی از این قبیل.اتهاماتی که برای برخی از آن ها حتی مدرکی  در پرونده وجود نداشت. مثل اتهام واهی باز کردن وبلاگ های مستهجن و یا اتهام ارتداد که اصلا در قانون چنین اتهامی نداریم و بعد از دو سه بار فرستادن پرونده ای با این اتهام( ارتداد) به دادگاه و رد کردن آن توسط دادگاه کیفری استان، به اتهام سب النبی تبدیل شد. آنهم با اضافه کردن یک پرانتز در کیفر خواست ارتداد.

 در دادگاه ها برای دفاع از  این اتهامات مشکلات عجیبی داشتم. من در دادگاه هایی محاکمه  می شدم که هیچ کدام از قضات و دادستان و حتی وکلایم از ماهیت وبلاگ که هیچ، از کامپیوتر هم سر در نمی آوردند.مثلا یادم است در دادگاه کیفری برای اینکه بگویم Password  و User  وبلاگ در دست من نیست مجبور شدم صفحات بلاگر را کپی بگیرم و به قضات نشان دهم.

 در واقع هیچ کدام از اتهامات ربطی به وبلاگ نویسی نداشت. چون در قانون برای جرائم رایانه ای، قانون گذار چیزی پیش بینی نکرده بود و فکر می کنم هنوز هم نکرده باشد.

زندان برای مدیار سخت گذشت. بسیار هم سخت گذشت. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که زندان سخت نیست. زندان برای همه سخت است. اما باید دید که هر کس  در سخت ترین شرایط زندگی چه برخوردی با مسائل دارد. من یک اصل را پیش خودم داشتم و آن هم این بود که همیشه باید از سخت ترین شرایط، بهترین استفاده ممکن را بکنم. حضور در میان زندانیان با جرم هایی از قبیل شرارت، قتل ، قاچاق مواد مخدر  و حضور در زندانی که بیشتر از 75 درصد از زندانیان مواد مخدر مصرف می کنند و بقیه در خطر مستقیم ابتلا به آن قرار دارند، جوانی به سن من را بسیار آزار می داد. به این ها اضافه کنید دیدن رفتار خلاف قانون ماموران زندان با زندانیان، دعوا های خونینی که بین زندانیان در می گرفت، دیدن تجاوز به جوانان و نوجوانان هجده تا بیست ساله که در  بند بزرگسالان بودند،بخصوص آنهایی که از کانون می آمدند. کمبود امکانات فرهنگی مثل کتاب، روزنامه،مجله و  همچنین کمبود امکانات ورزشی، نبود بهداشت مناسب در زندان و بها ندادن مسئولان به آن، غذاهای بسیار بد و غیر قابل خوردن  و بسیاری مشکلات دیگرکه زندگی در زندان را بسیار مشکل می کند.اما همانطور که گفتم زندانی بودن سخت است . حتی اگر تمام این چیز هایی که گفتم در بهترین شرایط ممکن باشند باز هم زندان چیز سختی است. چون آزاد نیستی و آزادی نداری، زیباترین نعمتی که خداوند به هر انسانی عطا کرده است.

 

حالا که بیرون از زندان هستید، احساس آزادی و رهایی می‌نمایید؟

احساس آزادی می کنم.اما نه بدان شکلی که باید. آزادی فقط رهایی از زندان نیست.آزادی از زندان یک چیز است.آزادی فردی یک چیز است آزادی بیان یک چیز است. آزادی  انواع مختلفی دارد . من به شخصه نمی توانم احساس کنم که آزادی کامل دارم، حتی اگر در زندن نباشم.

 

هنوز هم وبلاگ نویسی را رها نکرده‌اید؟

 بله هنوز هم می نویسم و هیچ وقت هم آن را رها نمی کنم. وبلاگ نویسی را دوست دارم. وبلاگ نویسی مسیر زندگی مرا عوض کرد و اتفاقات زیادی را برایم رقم زد. فارغ از اتفاقات بدی که برایم افتاد ، پیش آمدهای خوبی نیز برایم داشت. وبلاگ نویسی جزوی لاینفک از زندگی من شده است.

 

گستره بازداشت ها چرا به بلاگرها هم سرایت کرد؟

از جمله برخوردهای قهری, برخورد با وبلاگ نویسان بود. در هر دوره ای شاهد این برخوردها بوده ایم, برخورد با دانشجویان , روشنفکران و یا در همین اواخر کارگران , در سال 83 هم قرعه فال به نام وبلاگ نویسان افتاد . در حقیقت اما بازداشت وبلاگ نویسان فقط به سال 83 محدود نمی شد. بلکه این روند از 2 سال قبل از آن آغاز شده بود ولی هیچ گاه آشکار نگردیده بود. در سال 83 به دلیل برخوردهای نامناسب با وبلاگ نویسان و محکومیت آن در نزد افکار عمومی, حساسیت ها  افزایش یافت و سبب رسانه ای شدن موضوع بازداشت وبلاگ نویسان شد.

بازداشت ها برای شناخت وبلاگ نویس ها بود. بازداشت کنندگان که با وبلاگ نویسان و فضای وبلاگ آشنا نبودند ناگهان با کسانی مواجه شده بودند که بی محابا و در آزادی کامل، نظرات و عقاید خود را منتشر می کردند و چون آنها به همه مخالفان خود به چشم دشمن قسم خورده می نگرند در صدد برآمدند تا برای مقابله, دشمنان خویش را بشناسند.

 

چرا «وبلاگ نویسی» با استقبال گسترده‌ای در بین ایرانیان روبه‌رو شده است؟

دلیل اول می تواند همان کمبود فضای مناسب برای حضور باشد.  ما همه دوست داریم که جایی برای بیان عقاید و نظرات و دید گاه های شخصی خود داشته باشیم. دوست داریم  که بگوییم چطور زندگی می کنیم و زندگی را چگونه دوست داریم. ما نیاز به ارتباط داریم.  ماهیت وبلاگ نویسی همین است که می توانیم  با دیگران تعامل داشته باشیم. یک وبلاگ بدون تعامل با دیگر وبلاگ ها  معنا نمی یابد. تعامل وبلاگ ها با هم ( کامنت گذاری) باعث ایجاد یک رابطه دو طرفه است.  این رابطه با هر کسی در هر کجای دنیا که یکی از زیبایی های دنیای سایبر است همه را به وبلاگ نویسی تشویق می کند. تمام این ها ما را به سوی وبلاگ نویسی سوق می دهد.

 

 

اگر قرار باشد وبلاگ ها ‌دسته‌بندی شوند، بلاگرهای ایرانی بیشتر چه دغدغه‌هایی( مسایل شخصی و روزانه،سیاسی،پورنو و..) دارند؟

به نظر نمی آید که بتوان وبلاگ ها را بدین صورت طبقه بندی کرد. ممکن است یک وبلاگ نویس در وبلاگش در مورد همه ی این مسائلی که گفتید بنویسد. مسائل مختلفی مانند مطالب سیاسی و اجتماعی و خاطرات روزانه و غیره.  یا در مورد های خاص حتی یک وبلاگ که درباره ی یک موضوع تخصصی مثل سینما می نویسد هم ممکن است تغییر رویه داده ودر همان مورد خاص  مطلبی بنویسد. البته معمولا این مورد  بیشتر مربوط به مسائل جمعی می شود. مثلا در مورد تغییر نام خلیج فارس در نشنال ژئو گرافیک موضوعی که بسیاری وبلاگ ها بدان پرداختند این موضوع صدق می کند.

 

 

حتماً شنیده‌اید که برخی درصدد هستند تا شرایطی را فراهم کنند که وبلاگ‌ها مانند روزنامه، قبل از انتشار از مراکز خاصی، اقدام به دریافت مجوز کنند. با اینکه این اقدام شدنی به نظر نمی‌رسد اما اگر شرایط این گونه رقم بخورد، آینده وبلاگستان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من چنین چیزی را نشنیده ام . ولی همانطور که گفتید این کار شدنی به نظر نمی رسد و از اساس هم کار غلطی است.در وبلاگستان آزادی بیان هست و با این کار این آزادی بیان از بین می رود. بسیاری از وبلاگ نویس ها بدون اسم و مشخصات  واقعی خود می نویسند و دوست هم ندارند که شناخته بشوند. با انجام چنین کاری بسیاری از آن ها مطمئنا از وبلاگ نویسی دست خواهند کشید. بسیاری از وبلاگ  ها را دختر ها می نویسند و از قدیم هم یادم هست که تب وبلاگ در آن ها بسیار بیشتر از پسران بود. دخترانی که در مقابل پسران  از فضای  کمتری در جامعه برای حضور برخوردارند و آن را در وبلاگستان پیدا کرده اند. با انجام  این قانون  شاهد ریزش آن ها هم خواهیم بود. همانطور که گفتم وبلاگ در تعامل با دیگران  معنا می یابد. این خنده دار  نیست که برای ارتباط و تعامل با دیگران احتیاج به مجوز داشته باشیم؟ اصلا بر سر این که روزنامه و کتاب ها باید قبل از چاپ و انتشار مجوز بگیرند بحث است و محل مناقشه ،چرا که  مخالف اصل آزادی بیان  است. هر چه هست امیدوارم که هیچ وقت چنین قانونی اجرا نشود که اگر هم بشود  من شخصا تن به چنین قانونی نخواهم داد.

 

 

در دنیای وب، میزبان‌های زیادی برای وبلاگ‌ها وجود دارند. چرا میزبان‌های وبلاگ در ایران (پرشین بلاگ، بلاگفا، میهن بلاگ و ...) غیرحرفه‌ای عمل می‌کنند و خیلی راحت اقدام به مسدود کردن وبلاگ‌ها می‌نمایند؟

 

من هیچ گاه میهمان میزبان های ایرانی وبلاگ نبوده ام که چنین موردی برایم پیش بیاید . ولی شاهد بوده ام که بسیاری از دوستانم با این مشکل روبرو شده اند. این عمل در واقع حذف عقیده های مخالف و عدم تحمل آنها است. ما در خارج از دنیای مجازی هم با این مشکل مواجه ایم. بستن روزنامه ها و عدم اجازه ی چاپ و پخش کتاب ها نیز تابع همین مشکل یعنی حذف شدن هستند. مشکلی که بر می گردد به عدم وجود آزادی بیان. البته نباید از نظر دور داشت که  این مسدود شدن ها و غیر حرفه ای برخورد کردن ها دلائل دیگری  نیز دارد. دلائلی مثل فشارهای که بر این میزبانان وارد می شود و عدم تطابق با استانداردهای جهانی از این قبیل دلائل است.

 

 

چه اتفاقی باید بیفتد که حتا در شرایط کنونی، میزبان‌های وبلاگ در ایران به آسانی نتوانند وبلاگ‌ها را مسدود کنند؟

همانطور که اشاره کردم میزبان های ایرانی وبلاگ باید بر روالی که در کشور اجرا می شود خدمات رسانی کنند. ما با مشکل عدم وجود آزادی بیان مواجه ایم و تا این امر در دنیای خارج از وبلاگستان یعنی در کشور تحقق نیابد ما شاهد  مسدود شدن وبلاگ ها یا بهتر بگویم حذف کردن وبلاگ نویس ها خواهیم بود.میزبان ها باید این را  در نظر داشته باشند که نباید در مقابل خدماتی که ارائه می کنند توقعی داشته باشند. توقع اینکه آنگونه که ما می خواهیم باشید توقع غیر معقول و نا به جایی است. آن ها باید به آزادی های فردی احترام بگذارند و خدماتشان در جهت  احترام به میهمانان شان باشد نه در جهت خواست و اراده کسانی همیشه می خواهند همه چیز را تحت کنترل خود داشته باشند.